تبليغاتX
هوای تازه
ادبیات و سیاست
بحران از دو جنس
عليرضا فراهاني

يکي از وجوه اشتراکات ميان دو دولت نهم و اصلاحات را مي توان در دست و پنجه نرم کردن اين دو دولت با مشکلات فراوان دانست؛ مشکلاتي که هر چند از لحاظ ظاهري با هم تفاوت دارند، اما از يک ريشه سرچشمه گرفته اند. در اواخر دوران دولت اصلاحات مساله هر 9 روز يک بحران ديگر به امري عادي مبدل شده بود؛ بحران هايي که جريان اصلاحات را به مسيري پر دست انداز سوق مي داد و باعث ايجاد تنش در اين مسير مي شد.

دولت خاتمي در آن زمان با روبه رويي دو جناح به طور کلي مواجه بود که يکي از اين دو جناح که افکار و عقايد خود را در تضاد با جريان اصلاحات مي دانست به طور علني و بدون هيچ گونه واهمه يي براي دولت و جناح همراهش سنگ اندازي مي کرد. از همين رو براي رديابي آبشخور بحران ها نيازي به تلاش زيادي نبود.

هر چند که بايد اذعان داشت که بسياري از بحران ها هم به دليل عدم تدابير درست از سوي خود اصلاح طلبان به وجود آمد، اما به طور کلي اساس بحران زايي براي خاتمي و دولتمردان در تفکرات مردان جناح راست بود که مي خواستند با ايجاد چالش براي دولت خاتمي بنيان جريان اصلاحات را تضعيف و خوراک مورد پسند خود را بر سر سفره قدرت بگذارند. شايد اگر نگاهي هم به تحولات قدرت در سه، چهار سال گذشته داشته باشيم به اين نتيجه برسيم که انديشه بحران زايي براي دولت اصلاحات کارآمد هم بوده و سبب شده تا نتايج انتخابات هايي مثل شوراهاي دوم، مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم به نفع آنها تمام شود. آن چيزي که بسيار مهم و مشخص است اينکه جنس بحران ها در دولت خاتمي با جنس بحران ها در دولت نهم فرق داشته و بسيار متفاوت است زيرا اگر براي دولت اصلاحات و اصلاح طلبان، جناح مقابلي بود که به وضوح در جهت تضعيف و کاهش قدرت آنها کارشکني مي کرد و براي آنها سنگ اندازي مي کرد، براي دولت نهم اين جناح مقابل به غار سکوت رفت و در واقع به جاي آنکه بخواهد در جهت مقابله با دولت احمدي نژاد برآيد، در گوشه يي ساکت ايستاد و گاه با نقدهاي منفعلانه صدايي در حد نجوا از خود درآورد. اگر قسمت بزرگي از بحران ها در دولت اصلاحات، ايجادشده توسط جناح مخالف بود، اما در دولت احمدي نژاد اين بحران ها نه توسط مخالفان که به دست خود دولتمردان به وجود آمده است و حتي گاه اين بحران به دلخواه دولتمردان ايجاد شده است زيرا دولت هايي مانند دولت نهم که توده گرا هستند و با شعارهاي توده گرايانه مثل آوردن پول نفت سر سفره هاي مردم جلوه مي کنند. يکي از تفاوت ها ميان بحران هاي دو دولت اخير اين است که وجود بحران ها در دولت خاتمي مشکل آفرين و سنگ انداز بود، اما در دولت احمدي نژاد خصوصاً برخي از بحران ها که از لازمه هاي کار است، عدم وجودشان دولت را با اضطراب روبه رو مي کند. براي نمونه به چندي از اين بحران ها در دولت نهم توجه کنيم؛

1- نرمش و مداراي دولت خاتمي در سياست خارجي سبب شده بود تا يک پشتوانه اعتمادي از جانب جامعه بين الملل کسب شود که هم به نفع منافع ما در صحنه جهاني بود و هم اعتبار و جايگاه ايران را بالا مي برد، اما به محض آنکه آقاي احمدي نژاد بر کرسي رياست نهاد اجرايي نشست با در پيش گرفتن سياست خارجي متفاوت و بيان صحبت هاي تحريک زا برخي مشکلات را ايجاد کرد. اگر دولتمردان اصلاح طلبان کوشيده بودند که نگاه سياسي جهانيان را به سياست ايران تغيير دهند و آنها را به احترام گذاشتن به ايران و ايراني وادار کرده بودند، دولت نهم در جهت نشان دادن اقتدار خود سبب شد تا با توجه به تهديدهاي رئيس جمهور نسبت به اسرائيل و امريکا، مجدداً در نگاه هاي جهاني حس بدبيني ظهور کند.

2 - آقاي احمدي نژاد قرار بود اگر در سوم تير 84 به پيروزي رسيد، در جهت بهبود اوضاع اقتصادي مردم قدم بر دارد و خود مدعي بود که مي تواند پول نفت را سر سفره مردم بياورد، اما در دو سال گذشته نه تنها در اين راستا از سوي رئيس جمهور و مردان دولتش گامي برداشته نشده که در جهت عکس آن اقدام شده است.

چرا؟ بر هيچ کس پوشيده نيست که به دليل فقدان موقعيت اشتغال در جامعه کنوني بسياري از خانواده ها با کسب درآمد از طريق مسافرکشي با اتومبيل زندگي مي گذرانند. حال در چند هفته گذشته شاهد آن بوديم که به وضوح اين راه کسب درآمد هم از بخش عظيمي از جامعه گرفته شده است.

اگرچه نمي شود برخي از مزاياي اين تصميم را ناديده گرفت - از جمله کاهش ترافيک شهر تهران - اما در صورتي مي توان از مزاياي سهميه بندي شدن بنزين استفاده کرد که با به وجود آوردن موقعيت اشتغال براي افراد جامعه دغدغه يي همچون از بين بردن موقعيت کار با اتومبيل براي جمعيتي بسيار وجود نداشته باشد.

همين امر باعث شده که وضعيت اقتصادي بار ديگر مورد توجه قرار گيرد. نامه 57 اقتصاددان به رئيس جمهور درباره وضع اقتصادي جامعه از جمله مشخصه هاي شرايط مورد بحث ما است. به هر حال بايد توجه داشت که آنچه از وجود بحران ها در هر دو دولت و به هر شکلي متضرر مي شوند، مردم هستند که گاه نشان داده اند خود با تدابيرشان از پس بحران ها برمي آيند.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 11:47  توسط علیرضا فراهانی  | 

 

بر بال رویاهای کاغذی                                     علیرضا فراهانی

 

« رویاهای کاغذی ام » کتابی است از گزیده ی شعرهای شهاب مقربین که در اواخر سال 85 از سوی انتشارات آهنگ دیگر منتشر شده و در نمایشگاه کتاب امسال به دوستداران شعر امروز عرضه گردیده است . گزیده شعرهایی از سال 53 تا  85 که نشان دهنده ی سیر شاعری و روند شکل گیری شعر در شهاب مقربین است . کسی که در سال های گذشته به واسطه مجموعه شعر « کنار جاده ی بنفش کودکی ام را دیدم » موفق به دریافت جایزه شعر کارنامه شد و همین سبب شد تا نگاه جریان شعر امروزمنتظر و متوجه آثار آتی این شاعر باشد .

مجموعه شعر « رویاهای کاغذی ام » در برگیرنده شعرهای پنج دفتر شعر مقربین است که با توجه به مشخص بودن تاریخ شعرها در هر دفتر ، به خوبی نشانگر دوره های مختلف و متفاوت درونی و بیرونی او است . « اندوه پروازها » نخستین دفتر مقربین است که در سال 58 چاپ شده و شعرهای سال های 53 تا 54 شاعر است . آثاری که ابتدایی ترین تجربه های شاعری جوان است که در آن سال های پرهیاهوی فرهنگی – هنری نفس می کشد . مقربین در نخستین دفترش مثل اکثر شاعران دیگر فضایی رمانتیک و حسی را تجربه می کند . فضایی که در آن شاعر در ساده ترین شکل ممکن می خواهد خود را تخلیه و درون خود را به برون منتقل کند . شاید از نام این دفتر هم بهتر بتوان به درونیت آن پی برد و نگاه دوران جوانی شاعری اینک باتجربه را دریافت .

« گام های تاریک و روشن » نام دومین دفتر شعر شهاب مقربین است که در سال 65 منتشر و شعرهای سالهای 55 تا 57 او را در بر دارد . دفتری که پس از مدتی نسبتا دراز از تاریخ نوشته شدن شعر منتشر شده است . در این کمی احساس شاعر درونی شده و با توجه به مقتضیات زمانه نگاهی نمادین در شعرها نمود پیدا کرده است . مقربین که در آن زمان در عصر بزرگان شعر شاعری را تجربه می کرده بی شک مانند بسیاری از هم دوران هایش نتوانسته عاری از تحت تاثیر بودن باشد . وقتی نگاهی به مضامین و مفاهیم شعرهای دفتر « گام های تاریک و روشن » بیندازیم خواهیم دید که نمادها و نشانه های بسیاری از شعرها تاثیرپذیر از شعرهای بزرگانی است که در آن دوران بر جریان هنری حاکم بوده اند . اما یک نکته جالب توجه است که شهاب مقربین جوان آن سالها هم زبانی شخصی خود را داشته که کپی بردارانه از دیگران نبوده و هم با توجه نگاه تیز شاعرانه اش در برخی از شعرها از کشف های شخصی غفلت نکرده است و شاید همین نکته نوید شاعری استخوان دار در آینده بوده است .

« کلمات چون دقیقه ها » دفتر بعدی او است که شعرهای بین سالهای 58 تا 70 در خود داراست و در سال 71 منتشر شده است . این دفتر نخستین دفتر شعر جدی مقربین است که در ادامه آن ما مجموعه شعر « کنار جاده ی بنفش کودکی ام را دیده ام  » شاهد هستیم . در این دو مجموعه شاعر با نگاهی پخته و ذهنی درگیر با فلسفه بسوی شعر گام برداشته است . کلمات را بارهای خاص خود در هر شعر انتخاب کرده و در پشت آنها دریچه ای از فکر و احساس را تعبیه کرده است . نگاه فلسفی به پیرامون خود و اتفاقات درون آن قصد درگیر کردن مخاطب با شعر را دارند و پیش از هر چیزی این خود ِ شاعر بوده که با آنها درگیر شده و دست و پنجه نرم کرده است . در این دو مجموعه انتقال اندیشه شاعرانه به خواننده برای شاعر بسیار مهم بوده و به همین جهت شاید وی از درگیر شدن با زبان خودداری کرده است . هر چند که در بسیاری از سطرهای به واقع شاعرانه در اکثر شعرهای موفق مقربین می توان  از کشف زبانی چه از لحاظ آوایی و چه از لحاظ معنایی لذت برد و در این لذت میتوان استعداد پویای او را نگریست .

در قسمت انتهایی کتاب گزیده شعرهای « رویاهای کاغذی ام » از شهاب مقربین شعرهای تازه ی شاعر را با نام دفتر

« این دفتر را باد ورق خواهد زد » شاهد هستیم . شعرهایی که در سالهای بعد انتشار مجموعه شعر « کنار جاده ی ... » سروده شده و باید در زمانی مناسب مورد مطالعه دقیق و متمرکز قرار گیرد که در مجال این معرفی کتاب نیست . امیدوارم در زمانی مناسب بتوانم به چگونگی شعرهای این دفتر بپردازم .

 

کتاب : رویاهای کاغذی            اثر : شهاب مقربین          چاپ اول : زمستان 85             ناشر : آهنگ دیگر

تیراژ : 1100 نسخه

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:6  توسط علیرضا فراهانی  | 

 

 شعری از علیرضا فراهانی

 

قفسی

که از درد خوش حضورت

برای من ساخته ای

برای چشمهات بساز

تا

به راه راست هدایت شوند

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 14:14  توسط علیرضا فراهانی  | 

جای خالی روشنفکری ژورنالیستی                         مقاله سیاسی

جامعه امروز ما بیش از هر زمان دیگری به نگاه هوشیارانه و موشکافانه در بینایی سیاسی نیازمند است . زیرا امروز علاوه بر بحران آفرینی های داخلی که در دوران دولت اصلاحات رایج بود ، بحران های شدید بین المللی هم بر آنها افزوده شده است . از یکسو مجادله با اروپایی ها و آمریکا بر سر اکتساب حق بکارگیری انرژی هسته ای که به تنهایی توانسته تمام مشکلات عدیده جامعه – فقر ، بیکاری ، نابهنجاریهای اقتصادی و ... –  به کنار زند و خود مسئله ی روز هر ایرانی شود و از دیگرسو مباحث جنجال برانگیز (( مسئله اسرائیل )) که موجب رویارویی دولت نهم با افکار جهانی شده است . این بحرانها را باید در کنار مباحثی که پیرامون انتخابات مجلس خبرگان است و در کل تمامی وقایع بحرانییی که از سال گذشته به سال نو سرایت کرده گذاشت تا متوجه شد که نیاز بیش از پیش به نگاه هوشیارانه و موشکافانه در سطح جامعه برای چه منظور است .

اما نگاه موشکافانه قبل از آنکه در دیدگان عوام ظهور کند ، می باید در بصیرت روشنفکران یک جامعه منعکس شود . نگاهی که روشنفکر با آن به تجزیه و تحلیل مسائل جامعه اش می پردازد و از بازتاب نگاه موشکافانه تحلیلی او است که بینایی اجتماعی هم به نگاه هوشیارانه مزین میشود . دقیقا چیزی که امروز جامعه ما از آن رنج می برد ، نبود فضای تحلیل موشکافانه روشنفکری در بستر سیاست است . وظیفه روشنفکر این نیست که در مواقعی که آرامش در سطح جامعه برقرار است با ژست و فیگورهای سخنوری به عرض اندام بپردازد ، بلکه در زمانهای بحرانی است که روشنفکر با ارائه تحلیل های آگاهانه در تاثیرگذاری بر جامعه خود نقش داشته باشد . و این نقش است که سبب اعلام موجودیت روشنفکر در تاریخ میشود .

اکنون در حیطه کار ژونالیستی ایران با نبود یک سیستم مشخص تحلیلی روشنفکرانه مواجه هستیم . تحلیلی که از دریچه بی طرفی – نه با وجود ترس – به مسائل جامعه نگاه کند . تحلیلی که نه تنها به یکسری جریانات مشخص سیاسی بپردازد ، بلکه با کنار هم قرار دادن مسائل مختلف اجتماعی که نیاز به به کالبد شکافی دارند ، به یک تحلیل جامعه شناختی سیاسی دست بزند . نمونه این موضوع می تواند  مقاله آقای جلایی پور باشد با نام (( غفلت مرگبار )) که درباره دلایل ریشه ای اعتیاد است که در سالنامه (( شرق )) چاپ شده است . مقاله ای که با نگاهی خاص به علل زیربنایی بروز اعتیاد و در رشد اجتماعی آن پرداخته است . نگاه روشنفکری ، نگاهی است که بدون واسطه و با ظرافتی ویژه به موضوعات پیرامون خود سوق داشته باشد .

 اما نکته مهم این است که بیان تحلیل روشنفکرانه می باید  زبانی ساده و قابل فهم داشته باشد . زبانی که نه تنها برای گروهی خاص که باید برای تمام آحاد جامعه باشد . متاسفانه یکی از دلایلی که موجب فاصله ی میان عامه ی جامعه و نشریات شده ، عدم زبان روشن تحلیلی است . قشر ژورنالیست روشنفکری ما در طول چند سال گذشته به زبانی شاعرانه دست پیدا کرده است . زبان تحلیلییی که در  آن چیزی که زیاد است ابهام و ایهام و ایجاز و تخیل است . بسیار مقاله ها بودند که در سال گذشته منتشر شدند و نتوانستند راه به جایی ببرند . چرا که شاعرانه نوشته شده بودند . در آنها دید عام اجتماعی دیده نمی شده است . روزنامه نگارهای روشنفکر اگر فرض را بر این گرفته اند که تنها برای محدوده ای مشخص از مخاطبان خود می نویسند به گمانم دیگر نمی تواند انگیزه و رغبتی برای آن رسالت اجتماعی باقی بماند .

امروز بیش از هر زمانی جامعه ایران نیاز به کم شدن فاصله ی میان عامه و طبقه روشنفکری دارد . تجربه های سالهای اخیر بیانگر آنند که جامعه ما نیازمند فصل تازه ای از آگاه شدن و آگاه کردن دارد . این تبادل آگاهی بیشترین بارش بر دوش کسانی است که مسئولیت اطلاع رسانی دارند . اطلاع رسانی صحیح و اصولی بدون وجود تحلیل های درست و منطقی نمی تواند امکانپذیر باشد . امروز جامعه سیاسی ایران اگر می خواهد به سلامت و با سرعت بیشتر از گردنه های پیچ در پیچ بحران ها عبور کند ، یکی از راههایش بسترسازی مناسب برای ابراز وجود تحلیل های کاربردی توسط روزنامه نگاران در نشریات مردمی است و این مهم میسر نیست مگر آنکه :

1-    ایجاد فضای مناسب برای جمع آوری آگاهی ها و خبرهای پیرامون بدون واسطه های معمول . امروزه شاهد آن هستیم که دیگر نسبت به سالهای پیشین کمتر فضای خبررسانی صریح و سریع از سیاستمردان وجود دارد . جلوگیری از گروهی از خبرنگاران به مجامع سیاسی و مطرح نکردن سوالاتشان و یا فیلترینگ کردن گروهی از سایت های اطلاع رسانی در اینترنت و بسیاری موارد دیگر منجر شده است تا فضای مناسبی برای تعامل آگاه کردن و آگاه شدن نباشد .

2-    روزنامه نگار روشنفکر می باید در ارتباط مستقیم با آحاد جامعه و مقامات سیاسی باشد که بتواند با گفت و شنود نیازهای جامعه را درک و درونی کند و در جهت تحلیل آنها قدم بردارد . اما متاسفانه به دلیل عدم درک صحیح از مقوله خبرنگاری در سطح جامعه و همچنین نبود امکانات لازم برای برقراری ارتباطات اصولی ، این فرصت و امکان برای وجود اطلاع رسانی لازم از بین می رود .

3-    شاید بیش از هر حرفه ی دیگری روزنامه نگاری سیاسی شغلی پر دغدغه باشد . این دغدغه ها در جوامعی بیشتر می شوند که در آنها ترس و اضطراب وجود دارد . نیازهای معیشتی و ترس از بیکاری شاید از مهمترین دغدغه های یک روزنامه نگار سیاسی باشد . این در حالی است که مسئولیت اطلاع رسانی بار کمی بر دوش صاحبان این حرفه نیست .

              علیرضا فراهانی   15 / 1 / 1385

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 11:30  توسط علیرضا فراهانی  | 

 

هنر شاعری

نظری بر چگونگی شکل گیری شعر

 

تعریف شعر به طور مشخص و اصولی در بیان یک جمله یا چند جمله به هم پیوسته ناممکن است . به این نظر تقریبا تمامی کسانیکه به شکل جدی و حرفه ای با شعر و ادبیات سر و کار دارند ، معتقدند . اما این به معنای آن نیست که اصلا نمی توان به تعریف شعر رسید . شاید به دلیل وسعت و گستردگی دنیای شعر چه از لحاظ درک حسی آن و چه از لحاظ فهم اندیشه ای آن باشد که ذهن تمامی انسانها – اهم از شاعر ، منتقد ، روشنفکر ، فیلسوف و ... – قادر به ارائه یک تعریف جامع و کامل از هنر شعر نیست . زیرا شعر هنری است که از راه چیدمان نت ها در کنار هم ، نه از تصویر کردن یک صحنه موجود بر تابلوی نقاشی ، نه از گل ساخته شدن یک مجسمه ، نه از بازنمودن اتفاقات بر پرده سینما و نه از تمامی راه های طبیعی موجود هنری خلق می شود . بلکه شعر در ذهن انسان که قابل تصور نیست و دنیایی فراطبیعی است ، اتفاق می افتد . پس شعر را نمی توان با ترکیب یکسری ابزار که بوجود آورنده آن هستند ، تعریف کرد . بلکه شاید بتوان با مشخص کردن مسیر بوجود آمدن یک شعر به گونه ای از تعریف نامشخص و غیرعلنی از شعر رسید .

شاعر را تجربه میسازد

انسان ها از طریق استفاده کردن از تجربه ها – که از جنس گذشته اند – می توانند مسیر زندگی را طی کنند و انسان همیشه در حال تجربه کردن است . شاعر که بنیادی ترین هسته خلقت یک شعر است ، پر از تجربه هایی است که در ذهن او جمع شده اند و ساختمان جهان ذهنی وی را شکل داده اند . فرق تجربه های شاعر با دیگر انسان ها در این است که او حوادث زندگی را بدون وساطت کسی تجربه می کند . یعنی او با استفاده از تجارب کس دیگری به سمت تجربه اتفاقی نمی رود . بلکه شاعر خود هرگونه اتفاق را به تجربه می نشیند . زیرا استفاده از تجربه دیگری یعنی تکرار یا تقلید دنیای ذهنی او از آن حادثه . در حالی دنیای ذهنی شاعر – که در واقع محور آفرینش شعر است – به دنبال ناب بودن است . شعر از بطن زندگی پدید می آید و زندگی از دل تجربه های شخصی است که معنا می یابد ، پس شعر رابطه ای ناگسستنی با تجربه های انسان دارد . شاعر تجربه های خویش در پستوی ذهنش ذخیره می کند تا در صورت نیاز آنها را به زیبایی های شعر تبدیل کند . تجربه شاعرانه به گونه ای است که شکل دیگری از رویدادها و اتفاقات جهان را در خود تصویر می کنند . شکلی از جهان که در نگاه دیگران نمی تواند بازتاب داشته باشد . حال بیان این تجربه های دیگرگونه نیازمند مجرایی است که خود را در آن جاری کند و آن چیزی جز زبان نیست . تجربه های شاعرانه بدون حضور در زبان نمیتوانند وجود خود را ثبت کنند . چون تجربه تا زمانی که به مرحله بیان نرسد ، موجودیتی ذهنی دارد و نمی توان آن را با دیگری قسمت کرد . حال این زبان خود تجربه دیگری است در شاعر . زیرا در پیرامون آفرینشگر شعر ، تجربه های زبانی بیشماری است . شاعر گاهی تحت تاثیر فرهنگ کوچه و خیابان است و گاهی زیر سیطره زبان فلسفه ، گاهی زبان را از هزارتوهای طبیعت کشف می کند و گاهی به دنیای فراواقعی سرک میکشد و زبان را در آنجا به چنته می گیرد . رابطه عمیق تجربه و زبان در آنجاست که همانطور که شاعر می باید خود تجربه کند و تجربه هایش شخصی باشند ، زبان وی هم از اندرون همین شخصی بودن تجربه هایش هست که ساخته میشود .

نگاه شاعرانه

شاعر همیشه در پی دیدار است . دیدار و دیدن . شاعر می بیند ، اما نه آنطور که دیگران . نگاه به جهان پیرامونش دیگرگونه است . در پس همین نگاه متفاوت است که دیگرگونه هم فکر میکند . پس از درآمیختن نگاه و اندیشه متفاوت ، تجربه شخصی بدست آید . زاویه دید شاعر نسبت به اتفاقات ، اشیا ، دنیای احساسات و اندیشه ها ، زاویه ای درجه دار است . نگاه شاعر حساس است . او یا چیزی را نمی بیند و یا اگر مینگرد به عمق آن چیز نفوذ می کند . او با نگاهی برنده به درازنایی وسیع از آن چیزی که رویت کرده سفر میکند . با تصویر مجسم در نگاهش زندگی می کند و آن را همراه خود به تمام جاهای زیبای ممکن می کشاند . بطور مثال حافظ نمی تواند به چشمان یک معشوق تنها به دید چشمهایی از یک انسان که زیبا هم هستند ، نگاه کند . حافظ گاهی چشمان یار را به گوشه ای از محراب بدل میکند و گاهی چشمان او را تیری در کمان که به قصد جان شاعر رها شده ، می بیند . این نگاه متفاوت حافظ چشمهای یک معشوق است که به دنیای شعر پرتاب می کند و از واقعیت های روزمره می رهاند . شاعر نمی تواند به یک گل همانطور نگاه کند که یک نانوا آن را می بیند . او به هر رگه از برگ های گل مسافر میشود و تمامی احساس و اندیشه خود را وقف دیدن آن میکند . اما آنچه که برای شاعر مهم است آنکه در دیدن دیگرگونه یک چیز تنها نباید حس وجود داشته باشد ، بلکه موجودیت اندیشه همراه با حس در نگاه شاعر بسیار حیاتی است . شاعر می بیند که بیندیشد و از درون همان درآمیختگی حس و اندیشه است که ماهیت شعر شکل می گیرد .

شعر در زبان جاری است

شعر در وجود زبان است که متولد میشود و موجودیت خود را در جاری شدن در زبان به ثبت میرساند . بدون وجود زبان ، شعر شکلی تخیلی در ذهن است . کاربرد زبان در شعر متناسب با ذهنیت شاعرانه شاعر است . زبان شاعرانه ، زبانی است که کاربردهای دیگرگونه از واژه ها و دستورهای زبانی می گیرد . زبان شاعرانه دارای دو گونه ساخت است : 1- ساخت معنایی که در آن محتوا و چگونگی اندیشه شاعر نقش می بندد . 2- ساخت آوایی که در آن با به کارگیری از آوای واژه ها و شکل کلمات شاعر در نهایت به ساختار و فرم شعر دست می یابد . در واقع به هم پیوستگی ساخت معنایی و ساخت آوایی در ذهن شاعر است که منجر به بوجود آمدن زبان شاعرانه که همچون ( تجربه ، نگاه و اندیشه)ی شاعر شخصی و تنها مختص به نوع ذهن اوست. زبان شاعرانه با استفاده از دو ساخت بالا در خود ، هم می تواند از چگونگی وجود خود که در آواها و شکلهای واژگانی است سخن بگوید و هم قادر است تصویر موجودیت چیزها در جهان و نسبت و روابط آنها با یکدیگر را نمایش دهد . کاربرد بنیادی زبان ، انتقال پیام یا مفهوم تفکری از درون ذهن (( من )) به درون ذهن (( دیگری )) است . اما از آنجایی که شعر یک هنر است و هنر همواره به دنبال ارائه زیبایی است ، پس زبان شاعرانه صرفا نمی تواند معنا را مقصود قرار دهد . زبان شاعرانه علاوه بر اینکه می خواهد معنای محتوای خود را به دیگری منتقل کند ، می خواهد در خود با استفاده امکانات زبانی موجود زیبایی هم بیافریند و اصلا یکی از خاصیت های ویژه شعر ، آفرینش زیبایی در زبان است .

 

 

                                                                             علیرضا فراهانی

                                                       22 / 8 / 1384

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 11:26  توسط علیرضا فراهانی  | 

 

       اندیشه شاعرانه         علیرضافراهانی

 

شعر زندگی است و زندگی شعری است که هر لحظه در حال اتفاق افتادن است . اتفاق افتادن شعر و زندگی مرهون وجود دو عنصر بزرگ هستی انسان است . یعنی : اندیشه و احساس . تمایز انسان با دیگر موجودات جهان آفرینش این است که می اندیشد و احساس می کند . می اندیشد تا جهان و حضور خود در جهان را درک کند . و احساس می کند زیرا که می خواهد با دنیای بیرون از خود در ارتباط باشد و تاثیر بگذارد و تاثیر بپذیرد .

حال شاعر به عنوان فردی که در جهان واژه ها زندگی می کند و جهان واژه ها در ارتباط مستقیم با اندیشه و احساس انسان قرار دارد ، بیش از دیگری می اندیشد و احساسش حساس تر و شکننده تر از دیگر انسان ها است . اندیشه و احساس شاعر او را وادار به فرو رفتن در خویش می کنند . در خویش فرو رفتن شاعر همانا فرو رفتن در هستی کلمات و رابطه آنها با یکدیگر است . کلمات اندیشه و احساس شاعر را به سمت خود جذب می کنند و خود را در آنها به نمایش می گذارند . این نمایش با ایفای نفش عناصر تکنیکی و تاکتیکی شعر به اجرا در می آید . اندیشه به زبان وابسته است و احساس به شکل گرفتن در قالب خاص خود .

اما چیزی که در این مجال قابل پرداخت و بررسی است ، اندیشه شاعرانه و چگونگی شکل گیری آن در ذهن شاعر است. شاید دلیلی که موجب شد تا با توجه به بضاعت اندک فکری خود به این مبحث بپردازم ، فقدان اندیشه در بسیاری از شعرهایی باشد که خواسته یا ناخواسته – آگاهانه یا ناآگاهانه – گرفتار بیماری های صعب العلاج ادبی و حاشیه های از بین رفته ی دنیای واقعی ادبیات امروز جهان باشند . بحث خود را درباره اندیشه شاعرانه به چند پاره که شامل :

ا- دیدن   2 – به حافظه سپردن    3 – اندیشه شاعرانه 

پس از پرداختن به هر کدام از پاره های ذکر شده هرگز نخواهم خواست که به نتیجه یا قطعیت در باب نظر خود برسم . بلکه سعی این نگارنده آن خواهد بود که گوشه ای از نظرات موجود را درباره اندیشه شاعرانه نمایان کنم .

1-    دیدن یا بینایی شاعرانه

بی شک ابتدایی ترین مرحله پیدایش شعر در ذهن شاعر نظاره کردن یا بینش شاعرانه است . بینشی که گاه به جهان درون خود است و شاعر به اعماق خود چشم می دوزد و گاه از طریق بینایی روزمره به جهان بیرون از خود نظاره می کند . ذهن شاعر برای تغذیه ، محتاج بینش است . شاعر از راه دیدن به تصویر می رسد و تصویر همان واژه است .

دکتر رضا براهنی در مقاله (( الهام و کشف )) که در کتاب طلا در مس منتشر شده است ، می نویسد :

((  آفرینش شعر از آنجا شروع میشود که ناگهان در اتاقی که نشسته اید دستی نامرئی چراغ را روشن می کند . در یک لحظه هر چه را که در اتاق هست می بینید ؛ تمام چیزهای اتاق به سوی چشم شما حمله ور می شوند و در ذهن شما خود را به ثبت می رسانند . ناگهان دستی نامرئی چراغ را خاموش می کند و شما می مانید و تاریکی اتاق و فقط یادهایی از چیزهایی در اتاق ، که در زمان روشن بودن اتاق آنها را تماشا کرده اید ))

این همان دیدن است . دیدن شاعرانه . دیدنی که در لحظه اتفاق می افتد . اتاقی که دکتر براهنی از آن سخن می گوید شاید به استعاره همان جهان درونی و برونی شاعر باشد و آن دست نامرئی تلنگر ذهنی یی باشد که در یک لحظه شاعر را وادار به دیگرگونه دیدن می کند . این دیگرگونه دیدن شاعر یکی از همان تمایزات اندیشه و احساس شاعربا دیگر انسانها می باشد . و این دیگرگونه دیدن همان انفجاری است که موجب بوجود آمدن اندیشه و احساس در ذهن شاعر میشود . نگاه شاعر در یک لحظه سبب تحریک اندیشه و احساس وی میشود . در لحظه ای که شاعر در طبیعت نگاه همیشگی خود نیست . چیزی او را به ماورای بینایی نُرم می برد .

دکتر شفیعی کدکنی در کتاب صورخیال در باب بینش شاعر نسبت به جهان پیرامون خود می نویسد :

(( تصرف ذهن شاعر در مفاهیم عادی و ارتباطات زندگی انسان با طبیعت ، یا طبیعت با طبیعت چنانکه می دانیم حاصل نوعی بیداری اوست در برابر درک این ارتباطات . ذهن شاعر تنها ذهنی است که می تواند در برابر احساس ارتباطات بیدار باشد))

بیداری تصرف ذهن ، همان دیدن است . دیدنی که درونمایه مفهومی چیزها را  تصرف می کند و پس از درونی کردن آنها دست به بازتولیدشان می زند . اما در نگاهی دقیق تر به سخن دکتر شفیعی کدکنی در می یابیم که ذهن انسان به عنوان انبار دیدن های شاعرانه مداما در حال رابطه برقرار کردن با جهان های پیرامون خود است . ذهن شاعر در کمین ارتباطاتی که انسان با طبیعت یا طبیعت با طبیعت برقرار می کنند ، می باشد . البته چیزی که می توان به سخن دکتر شفیعی کدکنی اضافه کرد آن است که گونه ای از طبیعتی که ایشان از آن سخن گفته اند طبیعت درونی است که ارتباط شاعر با این نوع طبیعت بیشتر و پررنگ تر است . ذهن شاعر با دیدن این ارتباطات تغذیه میشود و نیروی تحرک میگیرد .

 نیروی تحرکی که ذهن از دیدن یا بینش می گیرد ، عنصر خیال است . همان عنصر اضافه بر سازمانی که موجب تمایز نگاه شاعر با نگاه های انسانهای دیگر می شود . دیدن شاعر خیال گونه است . البته منظور از خیال صرفا آن معنا متوهم نیست بلکه خیال همان تفاوتی در بینش شاعرانه است که آن را به ماورای بینایی نُرم می برد . خیال وارگی رمز موفقیت بینش شاعرانه است . اگر نگاه شاعر هم به دنیای پیرامون خود همانند نگاه های طبیعی روزمره باشد ، پس تفاوتی نمی تواند میان مفهوم صحبتهای روزانه انسانها با شعر زمان خودشان باشد . نگاه شاعرانه در عنصر خیال اتفاق می افتد . طبق تمام استنادات تاریخی در باب شعر عنصر خیال یکی از اصلی ترین ارکان هنر شعر بوده است . عنصری که موجودیتش ابتدا در نگاه شاعر ظهور می کند و سپس در دیگر اجزای شعری خود را به ثبت می رساند . اما پیدایش عنصر خیال از بطن اندیشه ای که برآمده از نگاه شاعرانه است ، به وقوع می رسد .

دکتر شفیعی کدکنی در قسمتی از مباحث خود در زمینه عنصر خیال در کتاب مرجع و معتبر صورخیال اشاره می کند که خیال حاصل نوعی تجربه است که در نگاه شاعرانه بدست می آید . در ادامه ایشان از خیال به عنوان (( تصویر )) یا ((ایماژ)) هم یاد می کنند که در نهایت حاصل دیدن و نگاهی می شود که برآمده از اندیشه و تفکر است .

2 – به حافظه سپردن

دکتر رضا براهنی در قسمتی دیگر از مقاله الهام و کشف خود می گوید :

(( ادراک ، احساسهایی را که از دیدن در انسان پیدا شده به حافظه می سپارد . حافظه آنها را بطور ناخودآگاه در اختیار تخیل می گذارد و تخیل آنها را به صورت کلمات مصور می کند .  ))      

نقش حافظه در شکل گیری اندیشه و تخیل شاعرانه در در مطلب یاد شده غیرقابل انکار است . در اصل حافظه نقش میانجی را در بازتولید حادثه ها و اتفاقات منعکس شده در نگاه شاعر را ایفا می کند . حافظه تصویر منعکس شده در ذهن شاعر را در خود ضبط می کند . حال این تصویر می تواند نمای عینی داشته باشد و یا اینکه از بطن درونیت شاعر برآمده باشد . سپس تصویر را در خود از لحاظ احساسش کنترل می کند . حافظه شاعر انباری است از دیده های او که به مرور زمان ثبت و ضبط شده اند . شاعر نمی تواند همواره هر چیزی را که می بیند به اندیشه تبدیل کند و ازدرون آن اندیشه ، شعر بیرون بکشد . دیدن شاعر مرحله شکل گیری احساس است و به حافظه سپردن نگاه های شاعرانه مرحله ی ذخیره کردن و کنترل احساس است . زمانی انبوه نگاه های شاعرانه در حافظه ی شاعر انباشته آنگاه حافظه آنها را به اندیشه تبدیل می کند .

زمانی است که شاعر در حال قدم زدن در پیاده رویی است . به یکباره مقابل خود کودکی می بیند که در آن لحظه به جای نشستن سر کلاس درس در حال گدایی است . جرقه ای در ذهن زده می شود . اما چون زمینه برای برون ریزی مهیا نیست ، آن صحنه به حافظه سپرده میشود . در زمانی دیگر شاعر همان صحنه را از زاویه ای دیگر مشاهده می کند و تلنگری دیگر به ذهنش خورده میشود . اما باز به دلیل نامساعد بودن شرایط ذهنی تصویر به حافظه سپرده میشود و شاعر از آن عبور می کند . در مرحله دیگر به سبب تراکم حجم ذهنی شاعر نسبت به آن تصویر به محض دیدن جرقه به انفجار مبدل می شود و در آن لحظه انفجار در ذهن شاعر رخ می دهد . حافظه ی شاعر شاهراه میانه ای است برای تبدیل نگاه شاعرانه به اندیشه شاعرانه .

3 – اندیشه شاعرانه

اندیشه ی شاعر از دل تپنده نگاه او به پیرامون خود تولد می یابد . شاعر نگاه می کند که بیاندیشد و نگاه او در اعماق نفوذ می کند . در اعماق هر چیزی که او را به اندیشه کردن وادار کند . تفاوت نگاه شاعر با دیگر نگاه ها در این است که نمی تواند در سطح حرکت  کند . در عمق حرکت کردن نگاه شاعر ، خیال را در ذهن او تجسم می کند . تجسم خیال یعنی در آنسوی نگاه نُرم حرکت کردن . اندیشه ی شاعر در آنسوی طبیعت معمول دیدن ها بارور میشود . و اندیشه هسته ی مرکزی خلق شعر است . نیمه ای از روح شعر ، اندیشه است . روحی که در ذهنیت شاعر  ، جن زده است . شاعر روحی است که در کالبد واژه ها ریخته می شود . روحی که از جسمیت شاعر خارج می شود و نمی تواند بطور طبیعی به پیرامون خود نگاه کند .

دکتر رضا براهنی در گوشه ای از مقاله (( خلاقیت ، تجربه و ... )) می نویسد :

(( روح حاکم بر همه است . حواس و احساس ها هر چه را که احساس می کنند به تخیل می سپارند و تخیل آنها را با اندیشه در میان می گذارد و تمام اینها در روح منعکس می شوند و جوابگوی معنویت روح نیز هستند . ))

روح شاعر ناظر است . ناظر بر مشاهدات درونی و بیرونی یی که  موجب بوجود آمدن احساس در مخیله شاعر میشود . مشاهداتی که به حافظه سپرده می شوند تا با تعمق در آنها اندیشه شکل گیرد . و شکل گیری اندیشه در ذهن زمانی که به تکامل می رسد ، درون شاعر انقلاب می شود .

وقتی در درون روح ، اندیشه و احساس به نقطه ی تلاقی می رسند ، به چیزی در ژرفنای سیاهی ها نور می پاشد و اکتشاف بوجود می آید . اندیشه نوری است که موجب روشنایی ذهن شاعر می شود . نوری که بر مفاهیم می افتد . مفاهیمی که متولد شده از دیدن ها است . مفاهیم لحظه ای که به کشفی نو می رسند و توام با شور درونی میشوند که حاصل کشف است ، انفجار رخ می دهد و شعر اتفاق می افتد .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 11:24  توسط علیرضا فراهانی  | 

 

پابرهنه تا شعر                 علیرضا فراهانی

 

در دهه هفتاد شعر ما ، مجموعه شعرهای بیشماری منتشر شد که موجب آن حرکت های تازه و نو در شعر مدرن ما بود . مجموعه شعرهایی که بی گمان هر کدام از آنها نشانگر گونه ای از اندیشه نو در نسل فرهنگی جوانی که دیگر می خواست پس از دور شدن از بحران های متمادی دهه شصت ، به کار فرهنگی بپردازد و تنها به اصالت خود هنر فکر کند . طبق آمار ارائه شده از سوی صنف ناشران ادبی در دهه هفتاد بیش از هفتاد هزار جلد مجموعه شعر به چاپ رسیده که هر کدام آنها بین 1000 تا 2000 نسخه تیراژ داشته است و این در حالی بوده که در میان قشر کتابخوان جامعه ، کمترین علاقه و انگیزه نسبت به مطالعه مجموعه شعر وجود داشته است . بررسی این موضوع بی شک مجالی وسیع تر و نگاهی نافذتر می طلبد .

اما در میان همین مجموعه شعرهای بیشمار ، کتابهایی وجود دارند که تاثیرات بسیار مثبتی در بین همان اندک مخاطبان شعر دهه هفتاد داشته اند . یکی از این مجموعه شعرها (( پابرهنه تا صبح)) اثر گراناز موسوی است . مجموعه شعری که از همان ابتدای چاپش با هجوم استقبال مخاطبان شعر روبرو شد . (( پابرهنه تا صبح )) تا امروز که تقریبا در میانه دهه هشتاد قرار داریم ، سه بار از سوی نشر سالی تجدید چاپ شده که هر بار آن با تیراژ تقریبا 2000 نسخه به چاپ رسیده است . هر چند که مدت زمانی از انتشار این مجموعه شعر گذشته است ، اما به دلیل آنکه این کتاب یکی از مهمترین مجموعه شعرهای دهه هفتاد می باشد ، شاید بررسی مجدد نکات مثبت آن برای علاقه مندان جدی شعر خالی از لطف نباشد :

1- زبان و اندیشه

یکی از دستاوردهای شاعران دهه هفتاد پیچیدگی های زبانی ، بازی های زبانی و زبان بازیهایی که موجب شده است تا تمایزی میان شعرهای دهه هفتاد با دیگر دوران شعری معاصر ما بوده باشد . اما یکی از نکات مثبت (( پابرهنه تا صبح )) که شاید یکی از دلایل مهم استقبال از این مجموعه شعر شده ، زبان ساده و گیرا شعرهای گراناز موسوی است . زبانی ساده که نمیخواهد خود را گرفتار پیچیدگی معمول در زمان خودش شود . نمی خواهد اسیر بازی ها شود . بلکه میخواهد در حین سادگی اش ، زیبایی ها را در خود منعکس کند . موسوی دانسته است که اگر زیبایی های شعری را به مخاطبش ارائه دهد می باید به سادگی اعتقاد داشته باشد . اما این زبان ساده به اندیشه ای گره خورده که نیمه دیگر خودش می باشد . اندیشه ای که مدام به هر جایی که بخواهد سرک می کشد و به دنبال ارائه زیبایی در زبان می گردد . در واقع زبان و اندیشه که دو مقوله کلی در عرصه ادبیات می باشند ، به خوبی توانسته اند در شعرهای (( پابرهنه تا صبح )) در جزئیت ها نمود پیدا کنند . آگاهی گراناز موسوی از مقوله زبان به خوبی در شعرهایش مشخص شده است . به نمونه زیر دقت کنیم :

موهای کودکی مان / تار / تار / آهنگی سپید می زند .

در این تکه شعر گراناز موسوی با استفاده از ساده ترین شکل نحوی شعر ، هم توانسته زیباییهای زبانی با آوردن دو بار کلمه (( تار )) در کنار هم – که هم ایجاد موسیقی کرده و هم ایجاد شکل – به دست ما دهد و هم توانسته مفهومی را به ما منتقل کند که در ما ایجاد تفکر می کند . زیرا این مفهوم درون ذهن ما نهادینه است . از اینگونه کارکردهای زبانی و مفهومی در مجموعه شعر ((پا برهنه تا صبح )) بسیار است . نمونه دیگرش این است :

ماه مثل هسته زنگوله ای به پوست شب میخورد / زنگ / زنگ / از همان سطر اول صدای زنگ می آمد / و حالا / دنگ / دنگ کلیسا نماز پرستوها را آشفته می کند .

اندیشه زبان را می سازد و زبان زیبایی های اندیشه به بیرون از خود منتقل می کند . و این یعنی به درونیت رسیدن یک شعر که به خوبی ما می توانیم جلوه اش را در مجموعه شعر (( پابرهنه تا صبح )) مشاهده کنیم .

2- جهان خیال

خیال یکی از مهمترین عناصر شعری در تمامی زمانها بوده است و شاید اصلا برای سفر به دنیای خیال باشد که شاعر به سمت شعر می رود . شاعر مجموعه شعر (( پابرهنه تا صبح )) به دقت به این مهم پی برده بوده است . ما در همان ابتدایی ترین سطرهای این مجموعه شعر با عنصر خیال روبرو می شویم . جهان خیال شعرهای موسوی نسبت دیگر آثار شاعرهای زمان خود متفاوت است . شاید جهان خیال شعرهای گراناز موسوی به نوعی ما را به این اندیشه فرو ببرد که شاید جهان خیال او ادامه منطقی دنیای خیال فروغ فرخزاد بزرگ باشد . البته این نظر نمی خواهد قصد قیاس داشته باشد . اما ظرافت و نزدیکی یی در جهان خیال موسوی و فروغ بزرگ است . آن احساسات و تفکرات زنانه ای که خاص زمان خود و شرایط و موقعیت های مختص خویش که فروغ در آثار خود نمایان کرده است در شعرهای گراناز موسوی هم وجود دارد که البته مختص به درونیات شاعر است . سطرهای ابتدایی شعر نخست مجموعه اینگونه شروع میشود : دستمالی به سر آسمان بسته ام / النگوهای جهان را دست ماه کرده ام / سر به شانه ی آسمان کولی گذاشته ام / و خداحافظ ...  یا به این سطرها دقت کنیم :

دستی که سیلی میزند / نمی داند / گاهی ماهی تُنگ / عاشق نهنگ میشود

میخواهم در جنوبی ترین جای روحت / آفتاب بکیرم / چراغ سقفی به درد شیطان نمیخورد

صبح / صورتم را از آینه کندم / رد سُرمه / و آتشی بر لبان عاشق آینه جا ماند

گاهی ماهی بیاور / از چشمانت که با آسمان راه می رود

در هر کدام از نمونه هایی که در بالا ذکر شد ، ما هم با جهان خیال ذهن شاعر مواجه می شویم و هم با مفاهیم خیالگونه ای که مشخص است با معیارهای دنیای زنانه آشناست . البته این به معنای آن نیست که مشخصا باید تفاوت بین شاعر زن و شاعر مرد باشد ، بلکه از جمله خصوصیات شعری است که می تواند وجه ممتازی داشته باشد . موسوی برای پرداخت جهان خیال خود به خوبی توانسته از امکانات زبان شعری خود بهره ببرد . استفاده از تشبیه ، استعاره ، ایجاز و دیگر مقولات زبانی در شعرهای (( پابرهنه تا صبح )) به دقت نمود پیدا کرده است

3-  تصویر

یکی دیگر از مشخصات ممتاز مجموعه شعر (( پابرهنه تا صبح )) وجه تصویرگرایی آن است . اکثریت فضای شعرهای گراناز موسوی با ارائه تصویرهای گوناگون که برآمده از ذهن محرک او است ، پُر شده است . شاید موسوی در ضمیر خود به این نتیجه رسیده که به وسیله تصویر بهتر می توان با مخاطب ارتباط برقرار کرد . تصاویر شعرهای موسوی ، تصاویری هستند که در درون خود دو مقوله کلی را که در بالا به آنها اشاره شد – زبان و اندیشه - را با قدرت نمایان میکنند . موسوی در شعرهایش تا آنجا که می تواند از حرف زدن پرهیز می کند و سعی بر آن دارد تا حرفها را در جزئیت های تصویری بروز دهد . شاید یکی از دلایل موفقیت آثار گرانازموسوی همین وجه تصویرگرایی شعرهای او باشد . اگر به دقت بخواهیم به تصاویر شعرهای موسوی نگاه کنیم ، خواهیم دید که عنصر خیال و امکانات زبانی تمام قدرت خود را بکار گرفته اند تا پیدایش تصویر در شعرهای او همراه کشف و شهود باشد . کشف های شاعرانه که مخاطب هنگام خواندن آنها ذوق لذت را در خود احساس می کند . در واقع یکی دیگر از شاخصه های مجموعه شعر (( پا برهنه تا صبح )) کشف های شاعرانه تصاویر شعرهای موسوی است . به تصاویر سطرهای زیر نگاه کنیم :

حالا عصر است / و از بتونه کردن روزها به خانه می آیم

این همه به آسمان نگاه کردیم و ندانستیم / ماه نقطه ی آخر خط است

ماه دایره زنگی است / که خدا به رقص زمین سپرده است .

 

شاید جنبه های بررسی مجموعه شعر (( پابرهنه تا صبح )) بیش از این باشد و ساید بتوان بطور جزیی تر به آنها پرداخت که در فرصت این مقاله نیست . چیزی که واضح می باشد ، آن است که این مجموعه شعر بی دلیل یکی از بهترین و موفق ترین مجموعه شعرهای دهه هفتاد معرفی نشده است . زیرا مولفه ها و شاخصه های این کتاب نشانگر آن است که گراناز موسوی به عنوان شاعر (( پابرهنه تا صبح )) استعدادی که بیهوده به این معیارها نرسیده و تجربه سالها مطالعه و ممارست بر پشت او است . به هر حال به اعتقاد بسیاری از ناقدان و خوانندگان جدی شعر مجموعه شعر (( پابرهنه تا صبح )) از موفق ترین مجموعه شعرهای یکی دو دهه اخیر است که خواندن آن می تواند برای علاقه مندان شعر امروز ایران بسیار لذتبخش باشد .

 

 

 

                                                                                         

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 11:12  توسط علیرضا فراهانی  | 

نقاشی با رنگهای رفته ی دنیا        

علیرضا فراهانی

نظری بر مجموعه شعر (( رنگ های رفته ی دنیا  )) اثر : گروس عبدالملکیان

گروس عبدالمکیان از شاعران موفقی است که در عرض این سالهای سپری شده در دهه هشتاد به خوبی توانسته خود را در جامعه شعری دورانش نشان دهد . دو مجموعه شعر (( پرنده پنهان )) – که در سال 81 منتشر شد – و (( رنگ های رفته ی دنیا )) که چاپ شده در اواخر سال 83 است و در واقع جزء مجموعه شعر عرضه در سال 84 محسوب میشود ، به خوبی توانسته اند که نشانگر دنیای شاعرانه گروس عبدالملکیان باشند . (( پرنده پنهان )) مجموعه شعری بود که در زمان انتشارش گروهی از علاقمندان شعر را خوشحال کرد و آنان را به تمجید از خود وا داشت . مجموعه شعری که توانست خود را در رده کاندیدای جایزه شعر کارنامه قرار دهد . پس از آن گروس عبدالملکیان (( رنگهای رفته ی دنیا )) را منتشر کرد که کمتر مورد توجه قرار گرفت . به همین جهت لازم دیدم که نظری چند بر مشخصه های این مجموعه شعر داشته باشم :

1- دورنمای ذهنیت :

در شعر جدی امروز فضاسازی و ایجاد موقعیت های گوناگون در شعر که بتوانند دارای انسجام باشند دارای اهمیت است . گروس عبدالملکیان به خوبی توانسته از پس این مهم بر آید . ما در مجموعه شعر (( رنگهای رفته ی دنیا )) توانسته با ایجاد فضاهای متنوع و نسبت به هم متفاوت ، مخاطب را با خود به موقعیت های دلخواهش ببرد . ما همراه با شاعر رنگهای رفته ی دنیا گاهی به دریای بزرگ دور و گودال کوچک آب سر می زنیم و گاهی هم با هواپیمایی که هیچ وقت فرود نمی آید پرواز می کنیم . فضای ذهنی و دایره واژگانی گروس عبدالملکیان باز است و از باز بودن فضای ذهنی و دایره واژگانی است که او می تواند تصاویر متنوع ارائه دهد و خلاقیت شاعرانه داشته باشد . دورنمای ذهنی عبدالملکیان وسیع است و وسعت این دورنما به سبب عمیق بودن نگاه اوست .

دروغ دیواری است / که هر صبح آجرهایش را می چینی / بنای حواس من / در را فراموش کرده ای

شعر عبدالملکیان مدام در حال  حرکت است و هیچ گاه ایستایی ندارد . در واقع این خاصیت شعری است که در آن زبان و فضاها خلاق هستند و این برآمده از ذهنیتی است که دورنمای وسیع دارد .

2- عدم محدودیت زمانی و مکانی :

از آنجایی که اشاره شد فضای شعرهای عبدالملکیان در حال حرکت می باشند و این حرکت سکونت را از شعرهای می گیرند ، ما با محدودیت زمانی و مکانی در ذهنیت شاعر مجموعه شعر رنگهای رفته ی دنیا روبرو نیستیم . شاعر همیشه در رفت و آمد میان فضاهایی است که در اکنون او وجود ندارند . کودکی که گذشته است و پیری که در آینده اتفاق می افتد . مخاطب اجازه پیدا می کند که با دنیاهای متفاوت ذهنی شاعر آشنا شود و تجربه های ذهنی او را تجربه کند .

شاید روزی / از هفتاد سالگی ام دنیا بیایم    یا

کدام پل / در کجای جهان / شکسته است / که هیچ کس به خانه اش نمی رسد 

در نگاهی دیگرگونه می توانیم به شعرهای مجموعه شعر رنگهای رفته ی دنیا به دید تشبیه به خواب نگاه کنیم . خواب هایی که با کلمات به تصویر رسیده اند . در واقع در خواب هم ما با رفت و برگشت ذهن انسان به گذشته و آینده روبرو هستیم .

3 – رسیدن به فرم با بازی های موفق

یکی از وجوه موفقیت در شعر امروز ، رسیدن به فرم در نهایت شعر است . بسیاری در دهه هفتاد شعر معاصر ما به سوی شعرهای فرم گرا حرکت کردند که سبب شد تجربه های زیادی وارد عرصه شعر معاصر کند . انبوهی از این شعرهای فرم گرا همراه با بازی های زبانی که با خود پیچیدگی را به شعر تزریق می کردند . اما شاعر مجموعه شعر رنگهای رفته ی دنیا به خوبی توانسته با استفاده از دقیق شدن در تجربه های ناموفق بازی های زبانی ، به فرمی از شعر برسد که در آن هم شعر به فرم منطقی خود دست پیدا کرده و هم بازی زبانی یی اتفاق افتاده است که توانسته جایگاه شایسته ای داشته باشد . شعر اتاق که در صفحه 22 مجموعه شعر رنگهای رفته ی دنیا چاپ شده است نمونه ای خوب برای شعرهای فرمی گروس عبدالملکیان است . در این شعر ، شاعر پس از ایجاد کردن فضایی که خواننده را وارد شعر می کند ، با تکرار سه سطر که : چند قدم راه می رود / نشسته / می ایستد نوانسته موقعیتی را ایجاد کند که در نهایت شعر موجب پدید آمدن فرم شعر شده است و سادگی زبان عبدالملکیان هم سبب شده تا فرم شعر اتاق پیچیده نشود .

طنز ذهنی شاعرانه 

از دیگر مشخصه های مجموعه شعر رنگهای رفته ی دنیا سطرها یا شعرهای کوتاهی است که از طنزهای ذهنی شاعرانه برخوردارند . البته وقتی از طنز سخن می رود نه بر آن معنا که خاص خنده و شوخی است بلکه به آن گونه که شاعر برخی از ذهنیت های خود را در لایه ای از ظرافت های معنایی پیچیده است که زهرخندی بر کُنج لبان مخاطب می نشاند . به سطرهای زیر دقت کنیم :

بازی را عوض می کنی / و خود را از طناب می آویزی / که سال ها پیش بر آن تاب خورده ای    یا

چاقو را در سینه ی خود فرو می کنم / نمی دانم تو کشته خواهی شد / یا من ؟

بازی با تصاویر در سطرهای بالا به گونه ای طنز شاعرانه ای پدید آورده است . طنزی که ظرافت های خاص خود را داراست . ما می توانیم با نفوذ به عمق اینگونه سطرها به گوشه ای از فضاهای ذهنی شاعر سرک بکشیم . 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 15:44  توسط علیرضا فراهانی  | 

 

هوای تازه

           به زودی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 14:18  توسط علیرضا فراهانی  |